|
|
|
|
اینجا اول دنیاست تو خود از زیباییش بگو... وماادراک ما لیله قدر اینجا دنیا آغاز میشود. در دستان پر مهر یاس و باغبانش. در عشق گل به نگهبانش. ابنجا دنیا به قیاس عشقت خنده میزند. و تو کجا دیده ای که گل به حفاظت از باغبانش کمر راست کند. کجا دیده ای که کمر گل خم شود تا باغبان کمر خم نکند. بگذار دنیا بخندد به آنچه دیگر ندیده است.که تازه آغاز عشق ابنجا در این باغ بی نشان است. بگذار کابوس پریشانیم را در کنار دستان تو سحر کنم. .مینا. من... تو خود از زیباییش بگو...
جز سیاهی چیزی نمی بینم. و می دانم این تنها صدای قلبم است که لحظه لحظه یادم می آورد زمان برای من بلند نیست. و من می دانم که این مرگ است که همیشه یادم میکند؛که می داند خسته تر از آنم که به زندگی بیندیشم. می دانم که روزی حصار منو مرگ با هم خواهد شکست.
می د انم که روزی حصار منو مرگ با هم خواهد شکست . من صبر را فراموش کرده ام. .مینا. مغز خراشیدگی این منم.زهرا...
من تو را دیده ام. تو خود از زیباییش بگو...
من با چه حالی اومدم؛تو با جه حالی برم گردوندی. .... .... .... .... .... .مینا. ..! تو خود از زیباییش بگو... آدمک آخر دنیاست بخند؛ ![]() .رها.
![]() .مینا. من از تو بی قرارم تو خود از زیباییش بگو... باور کن دوری ات بهانه است.
از اون جایی که کار از محکم کاری عیب نمیکنه مصلحت بسیار دیدم که اعلام کنم هیچ گونه شخص خارجی و داخلی منظور نمی باشد.برا اونایی مینویسم که براشون سوال میشه.لطفا همه به خودشون نگیرن. [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
|